نوشتند، كه به فيليپ اوگوستوس ملقب بود. اين آثار داراي محاسن و معايب معمول‌ وقايع‌نامه‌هاي رسمي بود، موٴلفان شاهد بسياري از وقايع بودند كه توصيف كرده‌اند، يا مي‌توانستند اطلاعات دست اول از يك چنين شهودي به دست آورند، اسناد معتبر در دسترسشان بود، از سوي ديگر، نمي‌شد انتظار داشت كه بي‌طرف باشند. بالاخره فيليپ موسكه‌ تورنايي‌، منظومه‌ٴ فرانسوي مفصلي را به تاريخ فرانسه از زمان جنگ تروا تا زمان خويش‌ اختصاص داد. قسمت آخر آن حاوي اطلاعات گران‌بهايي است‌.
جالب است كه از اين ده مورخ شش تن به زبان فرانسه نوشتند (در واقع دو تن به زبان جنوب‌ فرانسه نوشتند).
2. اسپانيا. يكي از اين مورخان يعني گيوم تودلايي از ايالت ناوار اسپانيا برخاست كه در جنوب كوه‌هاي پيرنه واقع است‌. از او در بخش اول سخن گفتم چون طبيعي‌تر آن بود كه از او هم‌ در كنار ساير مورخان جنگ صليبي بر ضد آلبيگاييان ياد مي‌كردم‌. اين به ما كمك مي‌كند تا دريابيم كه در آن زمان مناطق پيرنه كمتر از دوره‌هاي بعدي موجب جدايي فرانسه و اسپانيا بود. اول اين كه دو نژاد باسك‌ها در غرب و كاتالان‌ها در شرق هميشه آزادانه در ميان كوه‌ها مي‌زيستند. اين كوه‌ها براي آنان در حكم تپه‌اي بود براي قلعه‌نشيناني كه بر فراز آن جاي گرفته‌اند و گردنه‌ها را در دست دارند. در سايه‌ٴ اين مردم و يهوديان بي‌آرام بود كه ارتباط بيشتري مثلاً ميان‌ جنوب فرانسه و آراگون‌، و سپس ميان جنوب و شمال فرانسه برقرار شد. وقتي كه جنوب فرانسه‌ هم در قلمرو پادشاه قرار گرفت اين وضع بهتر شد، ولي اين كار خيلي كندتر از آنچه تصور مي‌شود صورت گرفت‌. اگر فقط از جنوبي‌ترين ايالت‌ها گفتگو كنيم‌، لانگدوك در برابر فيليپ‌ سوم (1270 ـ 1285) سر فرود آورد، پرونس به لويي يازدهم (1461 ـ 1483)؛ گاسكُني به‌ بِئارن و فوا به هانري چهارم (1589 ـ 1610)؛ حال آن كه رُوسيون تا 1659، هنوز متحد نشده‌ بود. يك‌پارچگي كامل ايالت‌ها و انتشار شيوه‌ها و زبان شمالي بيش از چهار سده‌، طول كشيد.
بازگرديم به اسپانياي مسيحي‌، كه در آن‌جا جز گيوم تودلايي تنها يك مورخ ديده مي‌شود. به‌ نام رودريگو خيمِنِز درادا، و او تاريخ اسپانيا و مورها را نوشت‌. از آن‌جا كه او اسقف اعظم‌ طليطله بود، توانست اطلاعاتي از منابع عربي‌، لاتيني و اسپانيايي به دست آورد.
3. ايتاليا. تنها مورخ ايتاليايي جوواني پيان دل كارپيني‌، راهب فرانسيسي بود كه تاريخ‌ مغولان او را قبلاً در قسمت جغرافيا ستوده‌ايم‌.
4. انگلستان‌. اقتباس نيمه ساكسوني ليامون از سرگذشت بريتانيا كه در اوايل سده صورت‌ گرفت معرف رستاخيز انگليس است‌. با اين همه‌، برخلاف مورخان فرانسوي كه اكثرشان زبان‌ فرانسه را به كار بردند، همه‌ٴ انگليسيان اين عصر، به لاتيني نوشتند. اگر توجه كنيم كه از زمان فتح‌ نورمان‌ها، زبان انگليسي از چشم افتاده بود، اين موضوع موجب تعجب ما نمي‌شود.